حكيم زجاجى

498

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

سر رايت خود به گردون بريم * در اين شهر ما نام مأمون بريم شنيدند از او سربسر داستان * شدند آن « 1 » سران جمله همداستان امين را كه بد « 2 » آفتاب نبرد * حسين على در زمان خلع كرد دلاور ز دل بيخ انده بكند * در آن شهر شد نام مأمون بلند 220 بر او كرد بيعت سپه سربسر * زمين چون سما گشت زيروزبر به ماه رجب اين‌چنين فتنه بود * ز تأثير كيوان و چرخ كبود پس از صد نود سال هجرى و شش * دگرگونه شد اختر كينه‌كش غريبان به بغداد برخاستند * به رزم و به كين دل بياراستند نگشتند با لشكر شهريار * دل آن سران بود با شهريار 225 هواى امين بودشان در درون * نهادند پا ز « 3 » امر لشكر برون عرب با غريبان آن بوم‌وبر * كشيدند شمشير و تير و تبر ستادند با لشكر ايشان به جنگ * براى محمد شه تيزچنگ ز وقت سحر تا نماز دگر * [ هم ا ] ز ديگران مىبريدند سر غريبان شب تيره بگريختند * بر آن راه سلح و سلب ريختند 230 دوم روز آن لشكر رزم‌ساز * به يك جايگه جمع گشتند باز ز مأمون به هر جاى بردند نام * بكردند بيعت بزرگان تمام در آن كار بودند مردم همه * فتاد [ ا ] ندر آن بوم‌وبر دمدمه سيم روز پور على شد سوار * بيامد به گردش سپه صد هزار به پيش سراى امين شد چو شير * درش را بفرمود كندند امير « 4 » 235 شد اندر درون خويشتن چو پلنگ * بيازيد چون شير غرنده چنگ امين را از آن خانه بيرون كشيد * كه داند كه آن بدنشان چون كشيد ببردش بدانديش پوشيده سر * زدى بر سر افكنده چون شير نر سوى خانهء مادرش برد مرد * امين را در آن جايگه بند كرد دوم روز فرزانه تدبير كرد * بدان تا فرستد به طاهر دو مرد 240 بخواند به بغداد او را ز راه * سپارد بدان نامبرده سپاه

--> ( 1 ) از ( 2 ) بر ( 3 ) پى ز ( 4 ) بر